.

بمناسبت 21 دلو سالروز پیروزی مجاهد مردان هرات در جنگ تاریخی زنده جان

این گزارش از شماره 595 مجله سروش چاپ ایران كه به تاریخ 29 حمل 1371 به چاپ رسیده انتخاب گردیده است. طوریكه فكر میشود خبرنگار این مجله این گزارش را از جریان جنگ زند ه جان در ماه ششم این جنگ تهیه نموده است چون گفته است كه این جنگ بعد از شش ماه و یك روز به پیروزی رسیده است. در حالیكه جنگ زنده جان كه از 14 ثور سال 1370 آغاز شده بوده تا 21 دلو 1370 یعنی درست ده ماه و هفت روز ادامه داشته است. شاید تهیه این گزارش مصادف با شكستن و فتح قسمت غربی كمربند احداث شده رژیم نجیب باشد چون وقایعی كه در گزارش ذكر شده همان وقایعی است كه در فتح قسمت غربی كمربند زنده جان اتفاق افتاده است. ما قسمت های ازین گزارش را بمناسبت یاد بود از آن مقاومت تاریخی مجاهد مردان سرزمین باستانی هرات انتخاب نموده ایم كه ذیلا تقدیم خوانندگان گرامی میگردد.

هرات ،‌ كربلای افغانستان
صد روز در عرصه های آتش ، خون و عشق

نویسنده : غلام المهدی فرستاده ویژه مجله سروش به جبهه های جهاد افغانستان
مجله سروش چاپ ایران شماره 595 مورخ 29 حمل 1371

13 سال از حادثه ننگین كودتای هفت ثور سال 1357 كه سر آغاز همه مصائب و بدبختی ها برای ملت مسلمان افغانستان بوده است میگذرد. شوروی كه عناصر تربیت شده خود را در كابل بقدرت رسانید سال بعد یه كشور مظلم افغانستان لشكر كشی كرد . ولی همان روحیه كه باعث شد ملت مسلمان افغانستان در قرن 19 و 20 سه بار متوالی نیروهای تجاوزگر انگلیس را شكست مفتضحانه دهد ، این بار نیز سبب شكست ارتش سرخ شوروی در افغانستان شد.


مجاهدين مين هاي ضد پرسونل را كه توسط دشمن در منطقه كار گذاشته شده بوده جمع آوري نموده اند


مجاهدين در حال انتقال يكتن از مجروحين شان در هنگام سرماي شديد زمستان

صبح روز 24 حوت ( اسفند) 1357 قیام مردم با افسرانی كه در ارتش خدمت میكردند از جمله محمداسماعیل ،‌علاوالدین و شهید عبد الاحد ، بصورت خود جوش در روستا های شهر هرات آغاز میشود. روستائیان با دست خالی و بدون اسلحه بسوی شهر كه بنوبه خود بپا خاسته است ، روان میشوند. رهبران كمونست و ده ها تن از مشاوران روسی كشته میشوند. از آنجا كه این قیام ، خطر بزرگی برای رژیم كابل بشمار میرفت با خشونت بسیار توسط یك ستون زرهی دولتی و با حمایت هواپیماها كه تعدادی از آنها مستقیما از شوروی آمده بودند سركوب و 25 هزار شهید بجای گذاشت. این نهضت آغاز گر قیام های دیگر در پنجشیر ، بدخشان ، مركز و جنوب هزاره جات، قندهار و كابل در سال 58 شد.

اكنون كه سه سال از عقب نشینی ارتش سرخ در افغانستان میگذرد ، اختلافات دامنه دار به اصطلاح رهبران سیاسی جهادی و عدم اتحاد آنها باعث بقاء و ادامه حیات رژیم كمونست در كابل گردیده است.
................
آقای نجیب كه سالها ریاست خاد را داشته است و خون هزاران نفر از مردم بی گناه مسلمان از دستهایش می چكد تبدیل به یك انسان ملایم با صدای گرم و سخنان وطن پرستانه شده و از مهاجرین كه خانه و فرزندان شان زیر بمب های هواپیماهای روس از بین رفته است دعوت به بازگشت میكند و با افتخار سخن از آشتی بمیان می آورد.
.....................................
آنچه در پی میخوانید ، مشاهدات صد روزه ای است از میادین نبرد عاشقانه مجاهدین افغانی علیه نیروهای كفر.
...........................
زنده گان شهر پوشنگ یا فوشنج كه در آخرین جنگ و جدال بین امیر تیمور و غیاث الدین پیر علی آخرین شاه آل كرت به كلی از بین رفته بود دیگر هر گز به حال آبادی نرسید و در عوض یكی از دهات آن بنام زنده گان كه امروزه بنام زنده جان معروف شده است آباد گردید. این فرمانداری(ولسوالی) كه در 30 كیلومتری جنوب غربی هرات قرار دارد اهمیت خاص و بسزائی برای مجاهدین افغانستان بخصوص مردم هرات دارد. نظر به اینكه این شهر آزاد شده بود مجاهدین توانسته بودند نمونه از حكومت اسلامی و تشكیلات اداری در آن پیاده كنند. برنامه های زراعتی و مالداری و پرورش كرم ابریشم و وجود نُه باب مدرسه و یك شفاخانه بزرگ و مجهز، یك مركز واكسیناسیون و تاسیس كارگاههای مختلف فنی و از همه مهمتر امنیت زنده جان را به قلب امارت تبدیل كرده بود. در مقابل رژیم كابل با همه امكانات مادی و نظامی كه در اختیار دارد نمیتوانست شهر هرات را كنترول و امنیت شهر را تامین كند. هرج و مرج ، چپاول خانه ها و آدم كشی ها توسط افراد ملیشیای مزدور دولتی در شهر هرات سبب نفرت هر چه بیشتر مردم از دولت شده بود و در حالی كه گرانی در شهر هرات بیداد میكرد و مردم یك من گندم را به 800 افغانی می خریدند در زنده جان كه سالانه صد ها تن گندم صادر میكرده ، یك من گندم به 300 افغانی خرید و فروش میشده است. تحمل چنین نظم تشكیلاتی و اسلامی در زنده جان كه بسیار موفق بوده است از طرف دولت ، غیر قابل تحمل بوده است. از طرفی دولت از برنامه های گسترده مجاهدین در ولایتهای مختلف و آزاد سازی آنها خبر دار بود. بهمین دلیل تا قبل از حمله 14 ثور سال 1370 نمایندگان دولت كابل دو بار با امیر صاحب اسماعیل خان تماس گرفته بودند و پیشنهاد مقام و پول به او داده بودند تا همكاری او را جلب كنند و چون موفق نبوده اند تهاجم بزرگ و وحشیانه را بطور غافلگیرانه بالای زنده جان آغاز نمودند.

دولت نجیب به موفقیت خود در تسخیر زنده جان اعتماد داشته است كه مانند امریكائی ها نام عملیات خود را طوفان صحرا گذاشته بود ! این بیچاره ها حتی نتوانسته بودند نام بهتری برای عملیات خود پیدا كنند و بهتر بود كه آنرا توطئه صحرا نامگذاری میكردند. دولت با تجهیزات كامل و پشتیبانی سلاح های سنگین و هواپیماهای خود كه تا 117 پرواز در شبانه روز داشته اند با 6800 نفر پیاده كه اكثر آنها مزدوران ملیشه هستند حمله را آغاز كرده بود كه مجاهدین با مقاومت دلیرانه تا رسیدن اسماعیل خان و سایر فرماندهان با نیرو های شان از سقوط زنده جان جلوگیری كرده بودند.

سقوط زند ه جان تاثیر روانی نا مطلوبی در كل منطقه غرب و جنوب غربی بجای میگذاشت و اگر چنین میشد چون مركزیت مجاهدین از بین رفته بود آنها می بایست در پی تسلیم و سازش با رژیم كابل بیافتند. بعد از شكست حمله و مقاومت مجاهدین ، رژیم دست به محاصره زنده جان میزند و چون از هیچ طرف راهی وجود نداشت و آب رود خانه هم بالا بود چندان موفقیتی برای مجاهدین پیش بینی نمیكرد.

یك كارشناس جنگی اسماعیل خان را نصیحت میكند كه نتیجه این جنگ ، مرگ است و مقاومت شما بی فایده و بهتر است كه مقاومت نكنید و خود تان را بكشتن ندهید. ولی اسماعیل خان و مجاهدین اش مقاومت و شهادت را ترجیح دادند و مجروحین خود را با سختی تمام شبانه به آن طرف رودخانه رساندند، گاه مجاهد را با اسلحه اش آب برد، و تمام سختی ها را در یك جنگ نابرابر كشیدند تا آبروی اسلام را نگه دارند.

ملاقات با امیر شب را در قرار گاه فرمانده احمد جان كه ما را از كنار پوسته های آخر دشمن رد كرده بود گذراندیم و فردا صبح بعد از صبحانه به دیدار امیر صاحب رفتیم. اسماعیل خان با من هم مثل سایرین به رسم افغانی ها بغل كشی كرد و از دیدار او خیلی خوشحال بودم . پوست سفید صورتش در اثر آفتاب شدید تابستان برشته شده بود و حالا پنج ماه مدام بود كه جنگ زنده جان را فرماندهی كرده بود و آثار خستگی در چهره اش مشهود ، ولی مثل همیشه سرحال و خوش.

اسماعیل خان افسر سابق نیروی هوائی افغانستان كه در نیمه های چهل سالگی است با قدی متوسط و جسمی ورزیده و سیمای خوش ، رفتاری با اعتماد دارد و تهور او باعث رعب و وحشت دشمن است. او اعتماد تمام افراد تحت رهبری خود را دارد. علی رغم تمام كبر و غروری كه در رفتار با حكومت كابل دارد لحظه از تلاش برای تهیه و تامین احتیاجات افراد تحت فرمانش فارغ نیست. برای همین آنها در سختی ها و مخاطرات همراه و شریك او هستند و تا سرحد جانفشانی او را دوست دارند. قرآن بزرگ نفیس رحلی ( چاپ سروش ) كه برای او هدیه آورده بودم بوسیدم و به او دادم .
.....................
از همان روز های اول با امیر صاحب شروع به بازدید از سنگر ها میكنیم. تانكهای دشمن در اطراف زنده جان پوسته انداخته اند. و فقط در جناح غرب آنست كه تا 700 متری پیشروی كرده بودند. بعداز پنج ماه جنگ، زنده جان تبدیل به ویرانه شده است. خانه ها فروریخته ، كوچه ها ویران شده و تاكستانها سوخته است. بوی دود و باروت كه با دود مرگ آمیخته است مشام را سخت می آزارد. در هر جا تكه بمی روی زمین افتاده یا حفره در زمین ایجاد شده است. به سنگر های آقای یعقوبی می رسیم كه فاصله كمی با دشمن دارند و تانكهای را كه امنیت رود خانه هریرود را گرفته اند مشاهده میكنیم. ارتش خلقی نجیب درست مثل لشكر یزید در اولین اقدام مسیر آب را تغیر داده است و در نتیجه زنده جان ، شكیبان ، قلعه جمال ، اوغه ، شاده ، خم ماكو قله ماموره ، كمانه ، برناباد، كاریز و ... با بیش از 140000 خانه بدون آب مانده اند و مردم كشت شان سوخته و اگر چاه های آب نبود همگی از بین می رفتند.

آقای یعقوبی بعد از 8 سال تحصيل علوم دینی در ایران به جبهه حزب الله پیوست ولی چون چندان نظمی ندید و نتواتنست سوء‌استفاده های بعضی ها را تحمل كند به امارت پیوست. او و 180 نفرمجاهد همراهش تمام سختی ها را تحمل كردند، به پاكستان رفتند و افغانستان را دور زدند تا بتوانند از طریق ایران خود را به زنده جان برسانند. مجاهدین ارزگانی بسیار منظم ، شجاع و در كشیدن مین شهرت داشتند.

نفرات حزب الله كه چند هفته پیش عازم غرب هرات شده بودند راه را اشتباه كردند و گیر پوسته های ملیشه ای ازبك جنرال بیگی افتادند. دو نفر شان شهید و یازده نفر شان اسیر و خود قاری یكدست هم مجروح و به ایران برده شد. مجاهدین حزب الله كه در سالهای 62 و 63 با دادن صد ها شهید حماسه ها آفریدند و كا رآئی داشتند از سال 1364 نتوانستند فعالیت چشمگیری داشته باشند و این به خاطر آن بود كه قاری خودش را به عنوان رهبر مطرح كرد و بیشتر وقت خود را در ایران میگذراند و در شورا ها و مجالس داخل افغانستان شركت نكرد. حزب الله حد اقل باید 4000 اسلحه و 500 راكت داشته باشد و لی متاسفانه امروز به سختی میتواند صد نفر مجاهد داشته باشد.

سد مین آتش دشمن قطع نمیشود و در مقابل شلیك مجاهدین ، دشمن چندین برابر آتش میریزد. با غلام سرور و گروه تعرضی او چند بار برای عملیات میرویم. فاصله ما تا دشمن حد اكثر 250 متر بیشتر نیست. آنها آن طرف باغ و ما در این طرف دیوار. دشمن ، سه خط دفاعی با مسلسل های سنگین برای محافظت تانكهای شان درست كرده اند و جلو خود شان را به شدت مین گذاری كرده اند. آنروز قرار بودكه غلام سرور از زینه ای بالا برود و با توپ بی پس لگد 82 تانك دشمن را هدف قرار دهد و من هم فلم بگیرم . بعلت نزدیك بودن ما به دشمن آنها می فهمند و توپخانه آنها ما را زیر آتش سنگین میگیرد و مجبور به عقب نشینی میشویم. چند روز بعد غلام سرور كه نمی تواند آرام بگیرد از جناح دیگری برنامه ریزی میكند ولی متاسفانه ظاهر كه نفر چهارم بود روی مین میرود و باز شلیك دشمن. امین الله ظاهر را در آغوش كشیده و او را در گاری دستی میگذاریم تا به شفاخانه كه بیشتر از یك كیلومتر با ما فاصله دارد برسانیم. ظاهر صورتش در اثر انفجار مین سیاه شده و خون در دهانش كف كرده و پای قطع شده اش از فرغون ( زنبيل دستي) آویزان است و امین الله به سرعت و عرق ریزان فرغون را به پیش میبرد. گریه بلند امین به خاطر دوستش همه ما را تحت تاثیر قرار داده است و شاید از همه بیشتر خود ظاهر را كه با نگاه های مظلومانه اش به او میگفت برای پای از دست رفته من اشك مریز.

اسلام چه شاهزاده های دارد. قرار بود كه ظاهر چند هفته بعد ازدواج كند و هنوز هم پدر و مادرش نمیدانند كه او در بیمارستان امام حسین(رض) در مشهد بستری است. شبها در منزلی كه استراحت میكنیم و چندان فاصله با دشمن ندارد صدای شلیك 40 میله ، تانك و مسلسل های سنگین دشمن كه از ترس یورش مجاهدین قطع نمیشود ، خواب را از ما گرفته است. هر كس برای شكستن محاصره ، پیشنهاد های میدهد كه عملی نیستند و همگی انگشت به دهان به این فكر میكنیم كه چگونه ممكن است این محاصره سنگین شكسته شود؟ مركز مخابرات مجاهدین ، فعال است و با دستگا های رد یابی كه دارند مكالمات دشمن را 24 ساعته دنبال میكنند. تیمور ودوستانش كه در اطاق مخابرات زندانی هستند به مجرد حركت میگ های دشمن آنرا به اطلاع مجاهدین میرسانند كه به سنگر های خود بروند. حالا هواپیما ها كمتر می آیند و اگر پیدای شان بشود با بمب های خوشه ای ، خم ماكو را كه سلاح های سنگین مجاهدین در آن مستقر است بمباران میكنند. امیر صاحب دستور داده است كه اگر دشمن روی خط مخابره شما آمد فقط سكوت كنید. آنها كه سعی در یك جنگ روانی هم دارند ، چون در مكالمات خود كم می آورند ، بد و بی راه میگویند و مجاهدین هم جواب آنها را میدادند. اسماعیل خان به مجاهدین یاد آور شده است كه این جهاد است و شما در حال عبادت هستید و در جواب فحاشی دشمن فقط سكوت كنید.

بعد از سه هفته برای دیدن نماینده صلیب سرخ باید به مرز موسی آباد برویم. حارنوال صاحب از غرب هرات برای تحویل زنده جان آمده است و منطقه را امیر صاحب به او می سپارد . چهل نفر از مجاهدین حزب وحدت سنگر های آقای یعقوبی را تحویل گرفته اند. مجاهدین ارزگانی تا مرز همراه ما هستند. كه دوباره از طریق پاكستان به ولایت خود برگردند.شب هنگام باید دوباره از خط محاصره دشمن عبور كنیم و چون تعداد ما زیاد است و با دشمن فاصله كمی داریم و سر و صدای پا و برخورد اسلحه های مجاهدین با شاخه های درختان زیاد است ، دشمن را به فكر تعرض مجاهدین می اندازد و ما را زیر آتش خود میگیرند . یك گلوله توپ بین ما بر زمین می نشیند و شكر خدا كه همگی دراز كشيده و یا در گودالی هستیم ، و گر نه ...

معجزه الهی
شب را استراحت میكنیم و فردا صبح با امنیت مخصوصی كه قرار گاه های بین راه گرفته اند به طرف غوریان حركت میكنیم . در بین راه در بیابان ها به قرارگاه كه میرسیم اسماعیل خان توقف میكند و از احوال مجاهدین با خبر میشود و به درد دل آنها گوش میدهد . بعد از رسیدن به غوریان شب هنگام ریش سفیدان از طرف اهالی به خدمت امیر صاحب میرسند كه چاره برای بی آبی كه اهالی غوریان را سخت تهدید میكند بیاندیشد و اسماعیل خان چون فكر های در سر دارد به آنها میگوید كه چند روز دیگر هم صبر بكنند.
.............
تعداد مهاجرین زنده جان و قریه های اطراف آن كه مناطق شان در اثر توپ خانه دشمن ویران شده است از مرز 100 هزار هم میگذرد كه نیمی از آن ، راهی ایران شده اند. امیر صاحب با فرمانده محبوب به دقت جای خمپاره ها و توپ 106 را معین میكنند و مهمات را مجاهدین از جمله خود اسماعیل خان بدوش كشیده و در كنار قبضه ها جای سازی میكنند.

فردا صبح هنگام صبحانه كه چند نفر بودیم اسماعیل خان رو به من كرد و گفت: دیشب خواب دیدم كه شلیك توپ 106 به اطراف تانك می خورد و تانك ها فرار كردند. همه ما با لبخند گفتیم كه خدا كند این طور بشود. راس ساعت 10 عملیات شروع شد . یك تانك پشت بما در فاصله 1500 متری ما قرار دارد. اولین شلیك با فریاد الله اكبر شروع میشود و ما كه ناظر هستیم می بینیم كه صدای گلوله توپ چنان وحشتی در دل آنها ایجاد میكند كه تا شلیك سوم گیچ هستند و نمی فهمند كه از پشت به آنها حمله شده است. تانك از چاله خود بیرون می آید تا بتواند لوله اش را 180 درجه بچرخاند تا به طرف 106 كه حالا شاخ به شاخ بودند شلیك كند . توپ 106 چون جایش درست نیست هر بار كه شلیك میكند لوله اش تكان میخورد و در نتیجه نشانه گیری دقیق نیست و كوتاه میزند. تانك هم بی امان موضع آنها را زیر آتش مستقیم خود گرفته و هر بار گلوله اش نزدیك تر به زمین میخورد و ما همگی دعا میكنیم كه بچه های 106 بتوانند مقاومت بكنند كه خوشبختانه آنها هم با كمال شجاعت این كار را كردند. كمی بالاتر خمپاره ها هم فعال هستند و تانك های كه در اطراف شكیبان پوسته داشته اند را زیر آتش گرفته اند. دشمن هم تمام دشت را زیر آتش 40 میله ، توپ ، تانك و خمپاره خود گرفته است و ابر گرد و غبار تمام دشت را پوشانیده است. امیر صاحب كه موقعیت را خوب میبیند به سلاح های سنگین دستور میدهد كه مواضع دشمن را در جناح غرب و جنوب غربی زنده جان زیر آتش شدید خود بگیرند و این كار برای نیم ساعت ادامه پیدا میكند و بعد دستور حمله به غلام سرور فرمانده گروه تعرضی را میدهد.

تانكی كه روبروی توپ 106 است پس از شلیك بیش از 40 گلوله وحشت میكند و میگریزد و بدنبال جابجائی این تانك ، تا سه تانك هم كه در اطراف كمند شكیبان هستند فرار میكنند . صوفی غنی ، امین الله و جلیل الله با راكت به تعقیب آنها می پردازند . در داخل زنده جان هم غلام سرور ، قادر (علی) نوك تیز پیكان را تشكیل میدهند كه اولین تانك غول پیكر دشمن را با توپ 82 بی پس لگد هدف قرار میدهند و چون تمام منطقه زیر آتش است و مجاهدین از هر دو طرف دشمن را زیر آتش گرفته اند متوجه میشوند كه دور خورده اند و شروع به فرار میكنند. هیچ منظره بد تر از ارتش شكست خورد ه در حال فرار در جنگ نیست . تانك ها با سرعت تمام و نفرات آنها بدنبال شان فرار میكنند و مجاهدین هم به آنها امان نمیدهند و آنها را زیر آتش شدید خود قرار میدهند . اسماعیل خان و كاتب محبوب هم با اینكه هر گونه خطر بخصوص مین های دشمن متوجه آنها است مستقیما وارد زنده جان میشوند . تانك های دشمن از هر سو به طرف جنوب زنده جان در دشت به سمت كوه ها جمع میشوند. دشمن هرگز فكر نمیكرد كه چنین ضربه خورده باشد. خواب اسماعیل خان به حقیقت پیوسته بود، گوئی كه به او الهام شده بود . كم كم غروب آفتاب میشود و در اوغه با سلیم كه مخابره دارد و در تماس دائم به زنده جان است رو برو میشویم و خبر پیروزی و آمار غنیمت ها را به ما میگوید.

از قرار معلوم هفت تانك سالم غنیمت گرفته شده است. ولی افسوس كه چند ساعت بعد ، باید تانك ها را منفجر بكنند زیرا تانكیست های مجاهدین كه از غوریان براه افتاده اند زود تر از فردا صبح نمیتوانند برسند. آن شب ما از فاصله چند كیلومتری تا نیمه های شب بر روی پشت بام آتش و انفجار تانك ها را تماشا میكردیم و از فتحی كه خداوند ن( ج) نصیب كرده بود مجاهدين چنان خوشحال بودند كه گوئی تمام افغانستان آزاد شده است. بدون شك اگر صبر و مقاومت و مبارزه باشد آخرالامر افغانستان هم از لوث كمونست های جنایتكار پاك خواهد شد. آن شب صدای اذان ، مفهوم دیگری داشت. الله اكبر و براستی خداوند(ج) بالا تر از آنست كه توصیف شود.

فردای آن روز از طریق رود خانه مستقیما به طرف زنده جان حركت میكنیم. امین الله و قادر به من میگویند پشت سر ما بیا كه اگر قرار باشد كسی روی مین برود شما نباشید. نمیتوانم احساس خودم را از فداكاری آنها بیان كنم. در پشت آنها به طرف زنده جان حركت میكنم و تمام وقت در حال دعا كردن هستم كه پای آنها روی مین نرود. در بین راه یك كت نظامی بلند كه خونی است با یك لنگه كفش پیدا می كنیم. قادر میگوید مال دشمن است...

به زنده جان میرسیم و مستقیما برای دیدن سنگر های دشمن میرویم . گلوله های توپ تانك در همه جا ریخته شده است و تانكهای را كه سوخته اند با جنازه تانكیست آن كه ذغال شده است خوب وارثی میكنیم . بقول مجاهدین تانكیست مرگ ندارد وقتی كه مرد كفن ندارد. در كنار تانك دیگری ، یك راكت بسر یك نفر ملیشه برخورد كرده است . سنگر های دشمن ما را به تعجب می اندازد ، شرایطی كه آنها در آن زندگی میكنند باور نكردنی است.
.....................
با نه نفر اسیری كه صحبت میكنیم معلوم است كه مواد مخدر بخصوص حشیش در بین آنها بسیار رایج است و در حقیقت یك نفر از قدیمی ها كه بین آنها بود و معتاد به هیروئین چند روز بعد در زندان دست به خود كشی زد. كماندو های آقای نجیب نه كفش داشتند نه تن پوش درستی و به نظر میرسید كه چند نفر شان عاجز باشند كه اجبارا به منطقه آورده شده اند.
محاصره زنده جان بعد از شش ماه و یك روز تمام شده است و آقای جنرال بیگی كه در روز های اول جنگ به پشتوانه نیروهای خود از زیر تانك شعار میداد و اعلام كرده بود كه زنده جان را گرفته است حالا باید بیاید جنازه های مزدورانش همراه با تانك های شان را به بیند تا سر در گمی كابل بیشتر شود.

حمله وحشیانه كابل به زنده جان جز افتضاح .و رسوايی چیزی دیگری نصیب آقای نجیب نكرد و چهره كثیف او كه زیر پرده به اصطلاح آشتی ملی ، مردم را فریب میداد رسوا شد. نجیب با این عملش ثابت كرد كه جلاد و آدم كش ستمگری هست كه غیر از ظلم و استبداد و ویرانی و غارت چیز دیگری را در كشور افغانستان به ارمغان نیاورد ه است. از طرفی جنگ زنده جان نشان داد كه مجاهدین ، نیرومند اند و مقاومت و تدارك در طول شش ماه محاصره حكایت از سازماندهی عالی و نیروی رزمی آنها دارد. بدلیل آنكه این محاصره طولانی شد مجاهدین از تمام ولایت های امارت به زنده جان آمدند این جنگ ، وحدت و همبستگی بیشتری بین مجاهدین ایجاد كرد. ....





Free Counters
There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.

© 2004 - 2007 Hambastagi.com, All right reserved.

Now
7 days Report of visitors