.

ملاح طوفانزده به ساحل رسيد

داكتر شريف فايض- ورجينيا اميد 415 ص 6 - 15/1/79 – 3/4/2000

به مانند ملاح پيري كوفته و مجروح ، با زورقي شكسته به ساحل رسيد. ديو سياه با همه طوفانها و كوسه هايش نتوانست او را در گرداب دهشت غضب آلودش فروبرد0 در اسطوره ها و حماسه هاي كهن قهرمان شدن مستلزم سفري در ديار مرگ يا دوزخ يا رزم با ديوها و اژدها هاست0 و بازگشت به مردم در رستاخيز دليرانه اي بانشان هاي نمادين ظفر0 همانطوريكه سالك طريقت بايد براي رسيدن به عشق وحقيقت از دره هاي خوف و وحشت بگذرد، قهرمان مردم هم در اساطير و حماسه ها تنها به نيروي تن اكتفا نمي كند، بلكه ازسفر و ماجراها ، از زنجير و اسارت ها و از مبارزه با طاغوت ها و ستمگران، معنويت و خدا گونگي مي گيرد0

فرار از خشم و اسارت ديوها در ادبيات مردمي و اساطيري جهان ويژگي ديگري از صفات قهرمان است0 و اين قهرمان ما كه زنجير ها را شكسته و از بند ديو سياه افيون سالار فرار كرده صفات خاص قهرماني دارد0 اسماعيل خان كه داستان زندگي اش در خلال بيست سال گذشته در سنگر دفاع از خاك و آزادي سپري شد، در سه سال اخير در بند اسارت نيمه ديو هايي از جنس آدميزاد بود، پرومته اي بود كه او را زيوس بيابان جهل وتحجر به زنجير و زولانه هاي نفس ستمگرانه اش كشيده بود0 او كوه ها و دره ها پيمود با ديوها دست و پنجه نرم كرد، با آن جفا و خيانتي كه در بند دشمن افتاد، و با اين مردانگي مرداني كه قهرمانان از نوع ديگرند، نجات يافت0 او از همه فراز و نشيب ها گذر كرد و در آخر قبل از اجراي امر اعدام، معجزه وار از كام مرگ جهيد و اكنون در بهار بي بهار اين وطن به خون خفته تولد ديگري آغاز كرده است0 اما ما به مانند ساحلياني در صفوفي نا منظم منتظربوده ايم و منتظريم0 منتظر مهدي موعود و ناجي خاك، منتظر تير آخر، حل معما، پاسخ نهايي، شعله اي در ظلمت منتظر آسماني بي ريا و بدون نفير دشهتبار گلوله ها براي پرواز پرندگان و منتظر بهاري شگوفا كه باز گردد، بعد از هر زمستان عبوس- نه به اين دره هاي گورستاني! عده اي ديگر از ما از جنس شب، يا مقهور غدر و ستم همه چيز را به سرنوشت كور و چرخ روزگار سپرده ايم، رو به غروب ابر آلوده كرده، هجوم ظلمت را به نام جبر و تقدير پذيرفته ايم0

اما اين قهرمان زنجير شكن از جنس شب نيست، هر چند كه با شب مانوس بوده رويه طلوع دارد، هرچند كه وطنش همه ديار غروب ابر آلود است و خورشيدش در افول دايم0 او عاشق طلوع و در انديشه رزمي ديگر است0 رزمي با قيام مردم، و تير آرش ها، او قيام نخستين را در هرات باستان، معبر تهاجمات خونخوارگان تاريخ، از تموچين تا امين و عمر غدار، با مردم آغاز كرد و با مردم آغاز مي كند0 قهرمان با بودن با مردم قهرمان است، نه با سلاطين و جباران! پس اي مردم! شما كه قيام اول را آغاز كرديد0 قهرماني ي كه در اين مرد نهفته بود تبارز داديد0 و قيام هاي پيامد را به او سپرديد0 حالا چرا در برابر استبداد اين افيون سالار چنين خاموشيد؟ شما كه مي گفتيد رهبر نداريد، سرنداريد، سرتان در بند دشمن است و تن بي سر بمانند رمه اي بي شبان، حالا بياييد كاردها را تيز كنيد، تبر ها را بر شانه اندازيد، با داس و اره و تيشه و چكش و درفش، با خله و قمچين و سوته و شاخ بنوش، با هرچه برنده و درنده داريد براه افتيد0 متجاوزان را از ديار خويش برانيد. نخست گاندي وار قيام كنيد، اما اگر دشمن خون ريخت، خونش را بريزانيد0 از اينجا فلسطيني ديگر سازيد، اطفال حجاره را روز ها به كوچه بفرستيد تا دشمن ظالم را سنگباران كنند و شب ها از هزار ها بام گنبدي فرياد الله اكبر و مرگ بر دشمن سفاك سر دهيد! بدانيد كه مسخ قهرمان، مسخ اسطوره، مسخ دين، مسخ فرهنگ، فلج مغز و توان فرد، انحطاط جامعه به بدويت تاريك، در صدر برنامه هاي اين ترياك فروشان استعمار گر است0 ببينيد، اين وادي هري را ، همه اش مزارع افيون است0 اين زرافشان رود پر بركت، امسال چه خشك و خميده مي رود بر بستر نا آرامش ! آه، همه جا افيون است 0 افيون در خاك، افيون در مغز ها، افيون در مساجد، افيون در مذهب، افيون در عقيده، افيون در كلام، افيون در جنگ و افيون در صلح زيرا كه اين نظام افيون سالار قرن است

اي مردم، بر ما اتكا نكنيد كه ما اهل الفاظيم و ملانمايان مستبد را سرنگون كنيد كه آنها افيون فروشند0 سواد را بر اولادتان تحريم كرده اند تا نخوانند و ننويسند و با بهايم نزديكتر باشند نه با انسان متفكر و ابزار ساز و خداگونه ! اي مردم، بر ما اتكا نكنيد كه ما در مهجر شيفتگان دالر و مارك و پوند و سهاميم، يا اهل دين و عبادتيم، اما ستيز عليه استبداد را از آئين خود دور انداخته ايم0 هميشه عروسي داريم و فاتحه داري، اما تا جايي كه به شكم تعلق دارد0 در هر دو يكسانيم! براي رفتن به بهشت سهم مي خريم و به اعتبار خود مي افزاييم0 مساجد بزرگي داريم و رديف ظروف انباشته با غذا ها در محافل فاتحه و عروسي هاي ماحتي در هوتل هاي پنج ستاره نظير ندارد! اي مردم، بر ما اتكا نكيند كه ما پروفيسر و «انتلكچوليم»! تبعيض ها را گاهي با لفافه تقديم مي كنيم- اما دانشمندان فحاش هم داريم و فكر مي كنيم كه نطق و نوشتار هاي ما بي اثر نيست0 انجمن ها و كميته ها مي سازيم0 كنفرانس ها و مجالس مي آرائيم و پروسه هاي صلح داير مي كنيم و فكر مي كنيم كه با پرواز اين كبوتران بال شكسته شعله هاي آتش و بمب را خاموش خواهيم كرد! اي مردم! بر ما اتكا نكنيد، روي كنفرانس ها و ملل متحد اين و آن حساب نكيند! رفتار اين سنگپشت ها را با ترن سريع السير حوادث مقايسه نكنيد! با خدا و بدنبال قهرمان برويد0 اما نه چون رمه بدنبال چوپان، از زدودن عفن و عدوان و قساوت، از همان خاك اوليا آغاز كنيد!



Free Counters
There are currently : visitors online.
Powered by:
Online Count.

© 2004 - 2007 Hambastagi.com, All right reserved.

Now
7 days Report of visitors